بسم الله الرحمن الرحیم
سلام بعد از مدتها.....
باور بفرمایید که بسیار گرفتارم اما اینبار باید می نوشتم،پس از پایان سریان بسیار خوب نابرده رنج دیدم اگر درباره اش ننویسم بی انصافی کرده ام.
به نظرم این سریال نقاط قوت زیادی داشت از جمله پایان آن،هرچند پایانش تلخ بود اما واقعی بود یعنی در هشت سال دفاع مقدس اسدها و جابرها و احمدهای زیادی بودند که رفتند و عمادها ومرضیه های زیادی ماندند وبه قول عماد(آقای سام درخشانی)و عذاب کشیدند ومی کشند...
و چقدر خوب است اگر از این فیلم درس بگیریم و بیدار شویم و به یادآوریم که چه جواهرات وگهرهای باارزشی را از دست داده ایم و چه گهرهایی را بافراموشکاریمان داریم از دست می دهیم...
به قول جابر(آقای میلاد کی مرام)پایان فیلم درست بود ودرست تمام شد اما ناراحت کننده بود بخاطر اسدها و عمادها و جابرهای واقعی...

کاش از فراموشی درآییم.....
+ نوشته شده در ساعت 19:17  توسط ترنم
|
+ نوشته شده در ساعت 19:19  توسط ترنم
|
بسم الله الرحمن الرحیم
دنگ دنگ
آی بیا پهلوان
وارد میدان بشو
نوبتت آخررسید
معرکه است
معرکه کشتی تو با خداست
این طرف گود منم یک تنه
آن طرف گود خدا با همه
زور خدا از همه کس بیشتر
زور من از مورچه هم کم تر است
آخرش او می برد
او که خودش داور است بازوی من را گرفت
برد هوا،زد زمین
خرد شدم
زیر خمش این چنین
آخربازی ولی
گفت:بـــیـــــا
جایزه بازی و بازندگی
یک دل محکم تر است
یک زره آهنی
پاشو تنت کن ولی
باز نبینم که زود
زیر غمم بشکنی...
خانم عرفان نظرآهاری(کتاب روی تخته سیاه جهان با گچ نور بنویس)
+ نوشته شده در ساعت 16:31  توسط ترنم
|
بسم الله الرحمن الرحیم
یک نفر دلش شکسته بود
توی ایستگاه استجابت دعا
منتظر نشسته بود
منتظر ولی دعای او
دیرکرده بود
او خبر نداشت که دعای کوچکش
توی چارراه آسمان
پشت یک چراغ قرمز شلوغ گیر کرده بود
او نشست و باز هم نشست
روزها یکی یکی
ازکنار او گذشت
روی هیچ چیز و هیچ جا
از دعای او اثر نبود
هیچ کس
از مسیر رفت و آمد دعای او
با خبر نبود
ادامه شعر در ادامه مطلب...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در ساعت 15:20  توسط ترنم
|
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
امروز می خوام یک سوال بپرسم که جواب دادنش با شما:
اگر قلمتون فقط به اندازه یک جمله جوهر داشت با اون چی می نوشتید و برای چه کسی؟
(گفتن نام شخص در صورت عدم تمایل ضروری نیست.)

+ نوشته شده در ساعت 12:11  توسط ترنم
|
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام.
چه کلمه ی آشنایی ست این سلام...
کلمه ای که دوستی ها با آن آغاز می شود،بانام خدا...
نمیدانم از دلتنگی ها بگویم یا از دل مشغولی ها...
از اشک یا خنده...
از غم یا شادی...
از بد یا خوب...
تلخ یا شیرین...
از ناامیدی یا امید...اما نه این را می دانم که باید همواره از امید گفت،امیدی که تو را زنده نگه می دارد... امید به بزرگترین امید...
می گویند درد را از هر طرف بنویسی درد است اما من می گویم درد را از هرطرف بنویسی دوا دارد...،چه دارویی شفابخش تر از خــــــــدا...
حرف ها زیاد است هیچ گاه تمام نمی شود،همیشه در گوشه کنار دلت حرف هایی را خواهی یافت که بخواهی به زبان آوری اما همیشه که نمی توان گفت گاهی باید سکوت کرد،گوشه کنار دل من مملو است از این حرفهای تمام نشدنی،...
پس بگذارید سکوت کنم شاید اگر بازگویشان کنم دیگران برنجند پس دردلم می مانند اما غصه ای نیست آنکه می داند نمی رنجد وتنها یک نفر می داند،او که همه چیز را می داند،
خواستم سکوت کنم اما دیدید بازهم گفتم.
انتظاری نیست که همه از دل هم خبر داشته باشند،اگر مطمئن باشند که یک نفر از دلشان خبر دارد دیگر از این آدمهای بی وفا دلگیر نمی شوند،اما افسوس......
دیگر بس است سکوت می کنم و گفته هایم را ناگفته می گذارم...
خداحافظ
و چه کلمه ی غریبی ست این خداحافظ...
و چه تلخ است و آزاردهنده...
این کلمه معرفت را با خود می برد و تو میمانی و خاطره ها...
بااین دل تنگ چه باید کرد؟ تو بگو...
خدایا ! دلم باز امشب گرفته
بیا تا کمی با تو صحبت کنم
بیا تا دل کوچکم را
خدایا فقط با تو قسمت کنم
***
خدایا! کمک کن
که پروانه شعر من جان بگیرد
کمی هم به فکر دلم باش
مبادا بمیرد
***
خدایا! دلم را
که هر شب نفس می کشد در هوایت
اگرچه شکسته
شبی می فرستم برایت
+ نوشته شده در ساعت 12:59  توسط ترنم
|
بسم الله الرحمن الرحیم
این پست می گذارم در جواب پست وبلاگ دوست عزیزم نوای دل(سوگند)
به این آدرس:
http://sogand755.blogfa.com/
تمام چیزی که باید از زندگی آموخت تنها یک کلمه است:
"میگذرد"
*غم ها را رها کن،سعی کن تا بار دیگر لبخند بزنی،بگذار تا بار دیگر در بهار گل ها شکوفه دهند،آهنگ جدیدی بخئان و موسیقی تازه ای بنواز این یک فصل جدید است و امروز روز دیگریست،یک بار دیگر نگاه کن همه غمهایت را رها کن شادی های جدیدی را در زندگیت جستجو کن،افسانه ای دیگر بخوان ناکامی هایت را فراموش کن،خوشی دیگری را تجربه کن،حرکت کن بگذار شن های ساحل روی پاهایت حرکت کنند،طعم دوباره برخاستن را تجربه کن و به اوج آسمانها برس.*

ادامه در ادامه مطلب...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در ساعت 22:37  توسط ترنم
|
بسم الله الرحمن الرحیم
"سلام"
می خوام شما این پست را تکمیل کنید.
زیباترین و آرامش بخش ترین جمله ادبی که شنیدید چی بوده؟
(عاشقانه نباشد لطفا)
در پایان جملات شما به عنوان پستی در وبلاگ قرار می گیرد.

جمله خودم:
در این متروکه دنیا که یاری نیست ، نشانی از کسی یا از دیاری نیست ،
به عشقی جز خداوند اعتباری نیست.
.
.
.
+ نوشته شده در ساعت 17:16  توسط ترنم
|
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام،بعد از یک مدت تاخیر دوباره درخدمتم.میخوام یه سری نظر ازتون بپرسم،یه جور پرسش درباره علایقتون:
۱.بزرگترین آرزوتون؟؟؟
۲.بزرگترین امیدتون؟؟؟
۳.چه چیزی رو بیشتر از همه دوست دارید؟؟؟
۴.چه کسی(کسانی) رو بیشتر از همه دوست دارید؟؟؟
۵.قشنگترین جمله ای که شندید و روی شماتاثیر گذاشته( جمله ای که خیلی دوستش دارید)؟؟؟
۶.بهترین دعاتون برای کیه و چه دعایی؟؟؟
* * *

منتظر نظراتتون هستم....
+ نوشته شده در ساعت 15:27  توسط ترنم
|
+ نوشته شده در ساعت 13:38  توسط ترنم
|
بسم الله الرحمن الرحیم
گاهی دلم را پرت میکنم آن طرف دیوار،آن طرف حیاط خانه ی خداست.
بعد هی در میزنم،در میزنم،در میزنم و میگویم:دلم افتاده توی حیاط شما میشود دلم را پس بدهید؟
آنقدر دلم را پرت می کنم تا دیگر دلم را پس ندهند،تا آن در را باز کنند و بگویند:
بیا خودت دلت را بردار و برو، آن وقت داخل می شوم و دیگر برنمی گردم.
من این بازی را ادامه می دهم.
+ نوشته شده در ساعت 15:57  توسط ترنم
|
بسم الله الرحمن الرحیم
من این شعر را خیلی دوست دارم مخصوصا آخرش رو:
آسمان آبی تر،
آب آبی تر.
من در ایوانم، رعنا سر حوض
رخت می شوید رعنا.
برگ ها می ریزد.
مادرم صبحی می گفت:موسم دلگیری است.
من به او گفتم:زندگانی سیبی است،گاز باید زد با پوست
زن همسایه در پنجره اش،تور می بافد،می خواند.
من "ودا" می خوانم،گاهی نیز
طرح می ریزم سنگی،مرغی،ابری.
آفتابی یکدست.
سارها آمده اند.
تازه لادن ها پیدا شده اند.
من اناری را،می کنم دانه،به دل می گویم:
خوب بود این مردم،دانه های دلشان پیدا بود.
می پرد در چشمم آب انار:اشک می ریزم
مادرم می خندد.
رعنا هم.
"سهراب سپهری"
+ نوشته شده در ساعت 13:30  توسط ترنم
|
بسم الله الرحمن الرحیم
خروش عظیم اقیانوس ملت اسلامی ایران



چند عکس در ادامه مطلب...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در ساعت 12:12  توسط ترنم
|
بسم الله الرحمن الرحیم
یعقوب ترین چشم جهان قسمت من باد
چون یوسف گمگشته من یوسف زهرا(س) است



بیمار هجر راکه رسیده است جان به لب
تنها وصال یوسف زهرا(س) دوای اوست
+ نوشته شده در ساعت 19:43  توسط ترنم
|
بسم الله الرحمن الرحیم

ارباب صدای قدمت آمد
هنگامه اوج ماتمت آمد
ما،در تب داغ و غم تو میسوزیم
امروز دگر محرمت آمد
+ نوشته شده در ساعت 15:3  توسط ترنم
|
بسم الله الرحمن الرحیم
وکسی می گوید سرخود بالا کن
به بلندا بنگر
به بلندای عظیم به افق های پر از نور امید وخودت خواهی دید
وخودت خواهی یافت خانه ی دوست کجاست
خانه ی دوست درآن عرش خداست
خانه ی دوست درآن قلب پر از نور خداست
و فقط دوست خداست... .

+ نوشته شده در ساعت 15:3  توسط ترنم
|
بسم الله الرحمن الرحیم
درکلاس نشسته بودیم که استادسوالی پرسید:آیاکسی خدا رادیده است؟
همه متعجب بودیم،استاد سوال دوم راپرسید:آیا کسی صدای خدا راشنیده است؟
بازهم همه ساکت بودیم وجوابی ندادیم استاد برای بارسوم پرسید:آیا کسی خدا را لمس کرده است؟
بازهیچ کس هیچ جوابی نداد.استاد گفت:پس خدا وجود ندارد.
همه درحالت تعجب به سرمی بردیم تااین که یکی از دانشجویان که استدلال استاد را قبول نداشت اجازه گرفت تا صحبت کنداستاد هم به او اجازه ی صحبت داد،
دانشجو بلندشد وپرسید:آیا کسی مغز استاد را دیده است؟
هیچ کس جوابی نداد دانشجو دوباره پرسید:آیا کسی صدای مغز استادرا شنیده است؟
بازهم ساکت بودیم دانشجو سوال سوم خود رابیان کرد:آیا کسی مغز استاد رالمس کرده است؟
همه با تعجب به اونگاه کردیم که دانشجو گفت: پس استاد مغز ندارد.
در این متروکه دنیا که یاری نیست نشانی از کسی یا ازدیاری نیست به عشقی جز خداوند اعتباری نیست.
+ نوشته شده در ساعت 23:11  توسط ترنم
|
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام
توی این پست ازتون می خوام :
امشب رحمت دوست جاریست
مانندرود نه!مانند باران
اگردلتان لرزید
بغضتان ترکید
کسی اینجا محتاج دعاست
اگر یادتان بود وباران گرفت
دعایی به حال بیابان کنید.
برای این که خدا همین الان که این مطلب رو می خونید به همه ی مریض ها شفای عاجل عنایت کنه یه صلوات ازته دل های پاکتون بفرستید.
"التماس دعا"
+ نوشته شده در ساعت 22:4  توسط ترنم
|
بسم الله الرحمن الرحیم

۱۳ابان سالروزتسخیر لانه ی جاسوسی امریکا به دست دانش آموزان غیورایران زمین به همه حق طلبان وازادی دوستان ومخصوصا دانش آموزان عزیزگرامی باد.

+ نوشته شده در ساعت 14:15  توسط ترنم
|
بسم الله الرحمن الرحیم

*زیباترین عکس هادراتاق های تاریک ظاهرمی شن پس هروقت توقسمت تاریک زندگیت واقع شدی بدان خداقصدداره یه تصویرزیباازتو بسازه.
*زندگی برگ بودن درمسیربادنیست،امتحان ریشه هاست،ریشه هم اسیربادنیست،زندگی چون پیچکی است انتهایش می رسدپیش خدا... .
*روی زمین غفلت آباداست وزیر زمین حسرت آباد.
*مبارزین راه روشنایی همواره بایدداخل کوله پشتی شان راوارسی کنند تااین سه چیز راهمیشه داشته باشند:ایمان،امید،عشق.
*آنگاه که دوست داری همواره کسی به یادت باشد به يادمن باش كه من هميشه به يادتو هستم، ازطرف بهترين دوست تو:خدا. بقره/152
*انسان درياست هرچه عميق تر،آرام تر.
*شادبودن هنریست شادکردن هنری والاتر،لیک هرگزنپسندیم به خویش که چو یک شکلک بی جان شب و روزبی خبر ازهمه خندان باشیم بی غمی عیب بزرگیست که دور از ما باد.

+ نوشته شده در ساعت 13:3  توسط ترنم
|
بسم الله الرحمن الرحیم
باسلام،
نکته۱:موسیقی وبلاگ هرچندروز یک باربه صورت خودکار تغییرمی کند.
نکته۲:تصویر دکتراحمدی نژاددر زیرموسیقی مجموعه ی عکس تصادفی است که شامل ۳۰عکس است که می توانید باهربارRefreshکردن عکس جدیدی راببینید.
امیدوارم ازاین وب نهایت استفاده راببرید.نظر سازنده خود رادریغ مکنید.
+ نوشته شده در ساعت 10:56  توسط ترنم
|
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم عجل لولیک الفرج
"کاش روزی چشمانم بادیدن رخش نور بگیرد"
شاید این جمعه بیاید شاید...
قطعه گمشده اي از پر پرواز كم است
يازده بار شمرديم و يكي باز كم است
اين همه آب كه جاريست نه اقيانوس است
عرق شرم زمين است كه سرباز كم است
اي كه يك گوشه چشمت غم عالم ببرد
حيف باشد كه تو باشي ومرا غم ببرد
شمع گر رخ مهتاب نبيند سخت است
لب تشنه اگر آب نبيند سخت است
ما بنده و ارباب توئي مهدي(عج) جان
نوكر رخ ارباب نبيند سخت است
برای ظهورش دست به دعا ببریم...
اللهم عجل لولیک الفرج و العافيه و النصر و اجعلنا من خير اعوانه و انصاره و المستشهدين بين يديه.






























آقا بیا که زندگی بی تو سرد است وخاموش
بیا که دیگر این دل تاب انتظار را ندارد
بیا که به وجودت محتاجم
بیاکه دلتنگم...
آقای من پس چرا نمی ایی؟
+ نوشته شده در ساعت 15:27  توسط ترنم
|
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام خوانندگان جان
دراین پست یک سوال شایدیه جورنظرسنجی که افرادبتوانند نظرشون رابادلیل منطقی بیان کنندگذاشتم.لطفاابتدای نظراتتون بله یاخیررابگویید.
سوال:ایران رادوست دارید؟،چقدر؟، چرا؟
اگردوست ندارید چرا؟
نظرات همراه باتوهین تاییدنشده 
وحذف خواهندشد.
+ نوشته شده در ساعت 17:4  توسط ترنم
|
بسم الله الرحمن الرحیم
ازاین به بعد هنگام به روز رسانی مطلب این پیغام رامشاهده می کنید:
بــــــــــه روز شــــــــد،لطفامطالعه کنید
ونظربدید.
.jpg)
لباس نو
یک دست لباس نو وتر وتمیز داشت که هروقت می خواست به مرخصی برود ویا درشهر کاری داشت ان را می پوشید.
شب عملیات فرارسید. دیدیم که همان لباس نو رابه تن کرده است همه تعجب کرده بودیم ازاوپرسیدیم:"می خواهی به عملیات بروی،چرا لباس نو می پوشی؟" باخنده گفت:"مگر خبر ندارید؟ امشب،شب شهادت من است."
حرف اورا جدی نگرفتیم،اما همان شب درگرماگرم نبرد داخل کانالی، براثر انفجار نارنجک دشمن محمد را به شهادت رساند.
راوی: همرزم شهید سیدمحمد طبسی -کتاب روایت عشق
+ نوشته شده در ساعت 14:28  توسط ترنم
|
بسم الله الرحمن الرحیم
بــــــــــه روز شــــــــــد،لطفامطالعه کنید
ونظربدید. یک سری عکس خیلی قشنگ ازرهبرعزیزترازجانم درادامه مطلب موجوداست که حتماببینیدونظربدیدممنون.

درزیراین عکس هرروز یک سخن ازرهبری عزیز که جانم فدایش را می نویسم امیدوارم که برای شمادوستان بهره ای داشته باشد:
مقام معظم رهبری: واقعیتهای تلخ جهان امروز همچون جنگ وگرسنگی وتعرض به حقوق انسانها درعواملی نظیرقدرت طلبی وزیاده خواهی ریشه دارد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در ساعت 17:22  توسط ترنم
|
بسم الله الرحمن الرحیم
دراین قسمت هردفعه یک عکس قشنگ می گذارم امیدوارم خوشتون بیاد نظر یادتون نره.
بــــــــــه روز شــــــــد،لطفاتماشاکنید
ونظربدید.

+ نوشته شده در ساعت 11:57  توسط ترنم
|
بسم الله الرحمن الرحیم

برای ظهورامام زمان(عج)وسلامتی رهبرعزیزمان وموفقیت دولت خدمتگذاردهم وسربلندی هرچه بیشترایران عزیزصلوات."خوش امدید"
+ نوشته شده در ساعت 11:50  توسط ترنم
|
بسم الله الرحمن الرحیم
بــــــــــه روز شــــــــد،لطفامطالعه کنید
ونظربدید.
آسمان را دریاب...
در زمین هیچ عشقی نیست که زمینت نزند.
+ نوشته شده در ساعت 11:31  توسط ترنم
|
بسم الله الرحمن الرحیم
راضیه پرسید:"پس کی می ریم عید دیدنی؟" باپیراهن قرمزجدیدش که مادربرایش دوخته بودچرخ زد،دامن چین چینش پف کرد.مادرپرسید:"رضاحاضری؟بابامنتظره ها!" چادرش راسرکرد.پیراهنم راپوشیدم،کفشهایم دم درنبود پرسیدم:"کفشام کو پس؟" مادرگفت:"شستم وواکسشون زدم،نوی نوشده." راضیه گفت:"زودباشین بابا منتظره" کفشهایم راپوشیدم،نوی نو شده بودند.گفتم:"حاضرم بریم."هوابوی باران می داد،وقتی رسیدیم حسابی شلوغ شده بود.قطعه شهدا-ردیف12.راضیه عکس پدررابوسید:"بابایی عیدت مبارک."کم کم باران گرفت.
+ نوشته شده در ساعت 17:20  توسط ترنم
|
بسم الله الرحمن الرحیم

چه جمعه هاکه یک به یک غروب شد نیامدی،چه بغض هاکه درگلو رسوب شد نیامدی،خلیل اتشین سخن،تبربه دوش وبت شکن خدای مادوباره سنگ وچوب شدبرای ما که خسته ایم ودل شکسته ایم نه!ولی برای عده ای چه خوب شدنیامدی،تمام طول هفته رابه انتظارجمعه ام،دوباره صبح،ظهر،نه غروب شدنیامدی.(اللهم عجل لولیک الفرج)
+ نوشته شده در ساعت 17:18  توسط ترنم
|